سفرههایی که یکییکی جمع میشوند و دولتی که گویا پشت غبارها گم شده است
بازار این روزها بیشتر شبیه انبار باروتی است که هر خبر کوچک میتواند جرقهای برای آتش تازهاش باشد. آتشی که مستقیم روی سفرهها مینشیند و دودش تا عمق جان خانوادهها میرود.
موج گرانی چنان گسترده شده که باور اینکه سفره مردم در حال کوچک شدن است دیگر نیاز به هیچ تحلیل اقتصادی ندارد؛ فقط کافیست به چشمان مادرانی نگاه کنیم که با لیست خریدی نصفه به خانه برمیگردند، یا به دستهای پدری که بعد از ساعتها کار، هنوز نمیتواند یک خرید ساده را بدون حسابوکتاب انجام دهد.
دولت زمانی میگفت سفره مردم کوچک شده و باید بزرگتر شود، اما امروز مردم ماندهاند و این سؤال تلخ که: اگر آن زمان کوچک بود، پس امروز چه نامی باید بر این سفرههای جمعشده گذاشت؟
افزایش قیمتها دیگر فقط مربوط به کالاهای لوکس یا انتخابی نیست؛ از مرغ و تخممرغ، زعفران و برنج، روغن، سیبزمینی و پیاز گرفته تا میوه و سبزی و حبوبات و لبنیات بومی، همه و همه در رقابتی عجیب برای بالا رفتن هستند.
بازار بهگونهای رفتار میکند که انگار کسی بر آن نظارت ندارد؛ انگار قیمتها آزادند تا هر صبح با خلقوخوی جدیدی بیدار شوند.
از دارو و خدمات درمانی هم بهتر است چیزی نگوییم؛ چرا که دردِ گرانی در حوزه سلامت، تنها گرانی نیست، مستقیم با جان مردم سر و کار دارد و این تلخیاش را چند برابر میکند.
در چنین فضایی مردم احساس میکنند دولت و مجلس بهجای اینکه کنار آنها بایستند، در پشت پردهای از غبار و بیخبری فرو رفتهاند. غبار وعدهها، غبار مشغلههای سیاسی، غبار بیتفاوتی.
معیشت مردم، انگار گروگان گرفته شده؛ گروگانی که هر روز برای آزاد شدنش باید قربانی تازهای از زندگی مردم پرداخت شود: کمی از کیفیت زندگی، کمی از آرامش ذهن، و کمی از امید آینده.
این روزها مردم نه از اختلافات سیاسی چیزی میخواهند، نه از شعارهای تکراری؛ فقط میخواهند مسئولانی باشند که صدای واقعیشان را بشنوند.
میخواهند دولت و مجلس از پشت این غبار بیرون بیایند و به جای نگاه از دور، واقعیتهای کف بازار را لمس کنند؛ واقعیتهایی که هر روز، مستقیم وارد سفرهها و زندگی مردم میشود.
مردم چشمانتظار تصمیمهای عاقلانه، کنترل بازار، و سیاستهایی هستند که نه روی کاغذ، بلکه در زندگی روزمره اثر بگذارد.
این حرفها گلایه نیست؛ روایت صادقانهای از روزهایی است که مردم در آن زندگی میکنند.
روایتی از سفرههایی که حق هر ایرانی بود بزرگ باشد، اما امروز به جای گستردهتر شدن، آرامآرام در حال جمع شدن است… و دولتی که اگر همین حالا چشم باز نکند، ممکن است پشت همین غبارها برای همیشه گم شود.